به نام يا ر
به نام يا ر
طبق متون كلامي دين ياري از روز ازل ودر روز خلقت پايه ريزي شده است
وجم ياري در درون دّر هم وجود داشته است
سلطان مرمو:
داود باچه بنيامين بيو و درگاه
تاسقام درمي اقراريم نيا
جه مايه الس ورجه خور و ماه
دنيا بحر بي زمين و سماه
چه دّر زياي تر نومي هام صدا
چا دلي دّر دا اي جمم ناسا
داود و ناز ويت قسم ورجه آو و باه
جم پرديور و چم ويم دياه
بنا به كلامهاي موجود ذات احديت در هفت برهه از زمان در وجود هفت تن از برگزيدگان تجلي نموده است كه به اسامي . سلطان اسحاق . بابا ناعوس . باباجليل . بابا سرهنگ .شاه خوشين ، بهلول دانا . مولا علي . ميباشند كه هر كدام يك قسمت از اركان ياري را در بين مردم رواج دادند تا وقتي كه
در پرديور دين يار آشكار ميشود
سلطان مرمو:
آفتاو مانگم
چني ستاران آفتاو مانگم
گاهي چه سما موانان وانگم
گاهي چه زمين موينان رنگم
اركان و قوانين ياري به حد تكامل رسيد وهيچ گونه جاي شك و شبحه اي راباقي نگذاشت
رمز بار مرمو:
هركه چي دما بكرو حظر
بولاو نو اقرار شرط پرديور
بشانو هنگام نخته زياتر
بشش موّران چه حوض كوثر
داود مرمو:
بگيرو كرم
كرم ور گيره بگيرو كرم
ايمه همدمان به نيشيم او هم
وحلقه راسي و بطون جم
شامان بنيشو وينه شوله شم
بنيشو او تخت بگرو چوين نار
او جامه بشر سلطان صحاك وار
سلطان اسحاق خود فرمايش ميكند بعد از پرديوربه شكلهاي ديگر در خاندانها ظهور خواهم كرد و قوانينن جديدي خواهم گذاشت تاكه بدانم چه كساني از راه اصلي كه همانا اركان پرديوري است دور و گم راه خواهندشد
پيرنادر قره داقي مرمو:
بارگه شام وستن او كليسايي
بارگش وست و يورت چا آستاني
يكرنگيش نيا ميردان زمايي
بت و بت خانه چوگاه نيايي
بزان كي ملو او سر گمراهي
بعضي مزانان بت جه جاي خدايي
هرو او بته كروش فنايي
هر كه عا قلن ميرد درگاهي
چا وقته گيلو فامش پيداهي
بتش پرستا و جاي خدايي
مولاش وريزا او چه پنهايي
هر نه روي ازل تا و ايگاهي
بعضي موان او روسياهي
پي طما كاري جيفه دنيايي
ويش كرد نه خدا نه جاي خواجايي
اركان كجي نياش دستگاهي
امان چه آخر نيه نشان صلايي
خجالت موان چه حضور شاهي
وامر مولام ضدشان صدايي
هر خدا ميردش بين و بلايي
چني امتش كفتو جفايي
چني توابش كفت بنيام ردايي
شادي چن خداشان برين صفايي
پير عبدالعزيز بصره مرمو:
اوشط سيروان
بارگه شام وستن او شط سيروان
هاچيگاه خيزان بانگ چه سرحّدان
چه پرديور دا شام گرتن ديوان
خالص غلامان گرد بين چه مكان
هريك و يك شرط بيان و بلان
اگر ذات شاتان بنيشو و شان
ياران چه دنيا دينتان نفروشان
اركان چفتي پي ويش نتاشان
غير ژ پرديور شرطي نه نيران
او شرط قديم سرتان بسپاران
او پير كج شرط سجده موران
پير نا كامل گرد بر مكران
آمادش وراي دوزخ نكران
ياران بشنوان اي نكته و اركان
چه راگه غلط نوان سرگردان
وكوچ كلام باوران ايمان
چه تكبير جم خواجا صلاش دان
سلطان مرمو:
بياي آخرين
كاوه كاونا بياي آخرين
اقرارم داود شرطم بنيامين
قبضم پيرموسي سفيد خط زرين
مصطفاو ايوت روچيار يارمه
رمزبار همشرط هم اقرارمه
سوخت سوز دم كويره نارمه
پاك د سو ديده پاك كردارمه
خاطر جمي دون راگه يارمه
بينايي ديده ديده دارمه
روحتاف مرمو
عازيز گه كاري و امر ويتن
دسلات گرد بندگان پيتن
مرخداي هني جاگير جيتن
عالم پي توشن تو پري كيتن
كيتن جه راگت باجگير ريتن
اي دنبات نه جور ال خاميتن
سلطان مرمو:
ميرد مايه دار گام زياد نشانا
خار بي مايه فخري موانا
هر پاخاميه گور ويش كنانا
سلطان مرمو:
غلامان نگاه
منواردي پيتان مكري نگاه
هرچه بوازمي واذن و يما
جه كان سّردا مكروم پياه
هركس ورياون مشناسو كالا
ارماي ويمن هر چي مبو با
سلطان مرمو:
هركس بيراه بلو چي راگو سّري
پادس پادشام يقش مّد ري
هركس بيراه لوان و ميل ويوه
نامحروم مانو چي سرانديل كوه
هركه بيراه لوان و راه بيو وه
پير شرط بتون نيه نش دهوه
مصطفي مرمو:
سلطان سرجم
سقامات دين سلطان سرجم
هرچي غلامان موانان ني جم
امر خواجامن بي زياد و كم
هركس خلاتي بخشاني پيشان
او جا باوران وظيفه ويشان
وظيفه ويشان باوران و جاه
سري نه پيچان نه فرمان شاه
هركس كه منكر فرمان تون
غظبش ودس مطلق رجون
سلطان مرمو:
هركس بلخشو بي حق نجاي ويش
غافل چه عزي نكرو اند يش
پي ويش بسازو ميزان كمو بيش
سيم نجاي طلا
صراف نگرتن سيم نجاي طلا
طلا نه جاي سيم ندانش صلا
دّر نه جاي صدف نميرو هلا
شور نه جاي بلور ندامش جلا
هركس نه جاي ويش صلاشن صلا
هنگام زيادي ماوري بلا
سلطان مرمو:
فرمانم و سر
هركس نه ورو فرمانم وسر
ماوريش و سر بد نه بد بد تر
مكريش داخل خار بد اختر
در دوره گليمه كول حضرت داود كو سوار به امر حق كشتي ميره باش تجار را نجات داد تمام افراد كشتي همگي به دين ياري مشرف شدند وحضرت داود كه خود سمت دليلي يارستان را داردبه مقام پيري جلوس كرد و مراسم سرسپردگي را خود بجاي آورد {لازم به ذكر است كه اين خطا به امر حق صورت گرفته تا درسي باشد براي جامعه ياري تا هركس جاه و ممقام خود رابشناسد}ودر برگشتن حضرت داود ايشان را مورد باز خواست ظاهري قرار ميدهد
سلطان مرمو :
كسرو كم نويا چي راو مقامي
كي وريزا چه يك دس دو شامي
ميزان مزمانان وسنگو تمامي
داود مو كيشي جورم چي دامي
تا چه دو شاهيت بيو پيقامي
سلطان مرمو:
گذشتم نيا كردنت تقصير
مدريت زاخاو چي كويره موجير
مبو بتاويت تا سنگو سرير
تا ژنگو اي رات پاكبو چه ضمير
هني نشانو كس گامو كبير
سلطان مرمو:
مانوت چه خاطر
اي جوشو كويره مانوت چه خاطر
كسي پي پيري ويت ناري او ور
نسازي هني دستگاهي چيدر
پي خاطر او يار جمو نامه ور
يابا ناوز مرمو:
تيرم ژار آلود غضبم خري
فردا كج شرطان جرگشان مدري
پير ناكامل بشش موري
ويشو توابش مكري قري
مكري قري آل اغياران
غضو قهرم پي دين بيزاران
فريا مرمو :
چي تاريكه شو
هر كه راه كرو چي تاريكه شو
اوديده ناوين و ويش درو دو
آخر مورو تقله ي سرين هو
وروژ بيانن بورو باز و كو
گه چشتي و نور سا روشن مو
بنا به كلامهاي موجود نتيجه ميگيريم سلطان اسحاق تمام اداب واركان دين ياري را در پرديوربدونه هيچ كمي وكاستي بنا نهاد و در مورد تجلي ذاتهاي آينده هيچگونه گواهي نداده است وهيچگونه كلامي را بعد از پرديور تائيد نكرده است مگر درموارد امتحان كه آنه هم براي آزمايش ياران كه بداند ياران چه اندازه به اركان پرديور پايبند ميباشند بعداز پرديور ذاتهاي تجلي نمودهاند كه همانا آزمايش ميباشند در زمان ظهور شاايازكه خود را شاه ميداند تكبير را از جم ياري حذف ميكن به اين دليل ميگويد در حضور شاه تكبير واجب نيست بااين كار يكي از ستونهاي دين ياري سست ميشود يا درزمان خان آتش روزه مرنو را حذف وبجاي آن خدمت را فتوا ميدهد چون خان آتش روزه بوده و در بين روزه ندانسته قليان استعمال ميكند وروزه اش باطل ميشود فتوا ميدهد كه ازاين به بعد ياران روزه نگيرند يا درزمان زنور قلندر . مردم به زنور شك ميبرند وبه منزل زنور ميروند تا او را به قتل برسانند دراين موقه زنور خروس قرباني كرده بود مردم را به آرامش دعوت نمود و گفت كه از خروس بپرسيد خروس پخته از توي ديگ زنده ميشود وبامردم در مورد زنور به گفتگو مينشيند و گواهي به حقانيت زنور ميدهد ومردم به زنور ايمان مياورند بعدازاين ماجرا ياران زنور ديگر گوشت خوروس كه يكي از قربانيان ساجناري است بر خود وياران را حرام مكنند باز هم يكي از ستونهاي دين ياري سست ميشود وبه جاي آن مرغ را قرباني ميكنند ودر تجلي بعدي خوردن گوشت خوك و قرباني كردن آن وشيطان پرستي رواج ميشود كه هر چهار ستون ياري را ازبيخ.و بن سست خواهد كر و دين ياري را به نا كجا آباد خواه برد چون گفتههاي اين بزرگان پرديوري نيست از نوشتن آنها خود داري ميكنم
در مورد خوك خوردن طبق متون كلامي موجود در دوره بابا ناوز شيرو كه مظهر يكي از چهارده بدان را دارد {شمر بد اختر } دوباره تنبهي ميشود يك سيلي از باباناوز ميخورد وبه خوك تبديل ميشود واطرافيان منكرش به سگ تبد يل ميشوند .ودر دوره پرديور شيخ رش كه همان مظهر قبلي را دارد در آن سوي پل پرديور نگبان حراست از پل ميباشد در آن موقه يك زن پاك سرشت هر روز يك كاسه ماست جهت تناول ياران به كوشك پرديور ميبرد شيخ رش به زن نظر سو ميكند يك روز زن همراه دو پسرش بود و مي خواست كه از پل رد شوند شيخ رش ديگر توان از دست داد و خواسته خود را بيان نمود زن قبول نكرد هر دو پسر زن را از روي پل به آب سيروان انداخت زن باز هم زير بار خواسته شيخ رش نرفت وبدونه بچه هايش روانه كوشك پرديور شد كاسه ماست را نقديم نمود و هيچ گونه شكايتي نكرد سلطان از او پرسيد بچه هايت كجايند در جواب گفت آب سيروان آنهارا باخود برد سلطان عالم فرمودن كه بچه ايت در اطاق همجوار هستند آنهارا بر دار و با خود ببر . و شيخ رش را به درد بي درمان مبطلا ميگرداند كه همان كوفت و آتشك است بعد از اين هيچ كس نميتواند به شيخرش نزديك شود زيرا بينهايت بد بو و مردم گريز ميشود تا اينكه پير شرط از درگاه حضرت سلطان شفاعتش را ميكند وفرمايش ميكند كه فقط در اين دون اورا خواهم بخشيد برويد يك دانه خوك برايش شكار كنيد چون فقط نجس نجسي را پاك ميكند شيخ رش گوشت خوك را خورد و از آنن مريضي نجات يافت و بعد از آن از كوشك پرديور رانده شد لازم به زكر است كه در دوره پرديور هفتوانه نه دانسته به فرمان حق براي آزمايش و درس ياران از گوشت خوك خوردن و مورد غضب قرار گرفتن
دوره شاه خوشين كاكا ريا مرمو
ياشاه آن گوي تو چوگانش نبود
اين ميدان تو هيچ پايانش نبود
هركس به ميدان تو آيد نهد پاي كج
پلنگازي خورد هيچ درمانش نبود
ناوز مرمو
صوفبان بد ساز
هي ها بو هشدي صوفيان بد ساز
قمري بشانه چپاله حجاز
هشتاد خليفه بدان بد راز
تا بلان نه پوس كلبوم دم دراز
ور بران چي تاو شيروم كرد گراز
تا وكوي بيزل بيو رو خار گاز
تا خرسان چنش بو و يك مجاز
نرم كرو خاران تا شان ناراس
تاو روي محشر بگيلو بي ناز
دوره كما كنان
سلطان مرمو:
بكنان كما و صدق يقين
نكران خطا پي نفس پر كين
مير مرمو
تابلمي او كش
يكيك وريزن تا بلمي او كش
كما بكنان پري اسپه رش
تا وگاو يار پيمان بدن بش
داود مرمو
وخونو خور
وگوشت بدن وخونو خور
مدن ستيزه نفس ستمگر
مورون مردار بد نه بد بدتر
سلطان مرمو
ميون ودوان
نه گردي وحشي ميو و دوان
به پرسون ليشان ميون اوزوان
هركام رخصت دان بكران بي گيان
هردو سواهن حلال و حرام هردو سواهن
هركس حرام وارد كردش به پاهن
هركس حلال وارد نازش رواهن
رمز بار مرمو
اوّل بار او كش
گاو ديره ميو اوّل بار او كش
او وقت بي درمان و درد شيخ رش
دال مردار خوار مپيچون ولش
پير مكايل مرمو
تنگز هات او كش
اينه بوينن تنگز هات او كش
بنيامين ايد گاو برد پري شيخ رش
اينه ني دما و ايمه بين بش
تنگز آما و زوان من مكن شكار
گاو ياري نينم من مكن شكار
رخصت بدن پيم بلوم نه كوه سار
بگيلين پري گاو زرده يار
پادشام كياستن پري امتحان
پي درد حرام من بيمن درمان
گوشتم حرامن ايدمن فرمان
سلطان مرمو :
قصد حرام كرد
غلامان نو كش قصد حرام كرد
و وينه كركس مردارشان ورد
وپاكي راسي راهشان طي نكرد
بنيام پرنور
بله نه كوهسار بنيام پرنور
گروي حرام خوار نيان او حضور
دالان كوران دوبين ذين كور
سلطان مرمو:گاو بنيامين بقرن بقر
گاو بنيامين مار خورن مار خور
نيشانه دارو او نه فرق سر
ازازيل عزيز بي نه بناي چين
امرم كرد سجدش بكرو يقين
نورد فرمانم ويش كرد و لعين
يارانم نهجم بو گردن لاره
يارايم بگيران پالارو زاره
وا شرط و ازل كراه رفتاره
وا دعا و تكبير نه جم ني شاره
ميردانم او هم بدان دس باره
پي شونو كلام بلان و راوه
وي راوه بلان شرط و كوله وه
وكلام و راست بياي قوله وه
پس نتيجه ميگيريم كه هيچ كس نميتواند بعد از پرديور آداب و اركاني غير از پرديور بگذارد چون ذات حق به اين سادگي از نا فرما ني و تخلف نمي گذرد داود كوسوار را در كوره ازل ذوب نمود پير بنيامين را آواره كوها وشهرها نمود در دوره برزنجه داود كوسوار را به خاطر توهين به قادر برادر ناتني سلطان مورد قضب قرار ميدهد وچندين وقت به شكل شباني در بيابان سرگردان ميكند .پيربنيامين در دوره برزنجه در جم كاني كويز يك جرعه اضافي از آب جم مينوشد و به خود مغرور ميشود و خود را پادشاه ميداند وهمه را به زنجير ميكشد وقتي كه به خود ميآيد دو هفتاد هزار بنيامين را پيش چشم خود مي بيند
كشكول مرمو : سر نه روي سجده
رحتاف ورداره سر نه روي سجده
بوين شاگردت چي رنگيش رشته
چن هزار چه رنگ شيوه توش وشته
هفتاد هزاران روحتافت چشته
روحتاف مرمو :
تمم رمياوه
تمم ني سر كوه برزي رمياوه
ايستا مزاني چه هردو لاوه
شاگرد خدام بي مكرش نمياوه
حيلش پنم كرد چيور راوه
مگر هم و ويش يخشوم چي ناوه
عاستا مرمو:
شاي دارالمنصور
آمانن مروت شاي دارالمنصور
روحتافت رنجبر پيرو ازل مور
اميدمان هنن چي حشمتو تور
رحمت بزيوه پي كمينت نور
بوخشه اخيت چيورو حضور
بي آخي ايميش ديده مانن كور
نان نيا لذتش بي نمكو شور
نيات نه جاي برز
ها ويت روحتاف نيا نجاي برز
پا پادوزياد ويلت كرد چي مرز
پيش نويا معلوم شاي سنتو فرز
پوكه چه راي تو شيا نكوي هرز
يعني بزانو راي شاگردي درز
بوينو اركان جاي اوستادي درز
تميمان وركرت كه چي دارالهرز
ارسال مجید کرند له نروژ
